نجوا...   

مولای من ....

تو که با گوشه گوشه زندگی من آشنایی .... تو که هر بار خواندمت شنیدی و مطمنا پاسخ دادی اما من نشنیدم همانند همه آنچه که باید می شنیدم و نشنیدم ...

تو را می خوانم که نادیده ای نزد تو نیست و هر آن چه هست بین من و تو است و کم تر کسی از راز میان ما خبر دارد چرا که اگر دیگران هم می دانستند چه می شد فقط خدا می داند .... و شاید یکی از دلایلی که کمتر دعا می کنم شما بیایید همین است چرا که می ترسم بیایی و من بار دیگر در محلکه امتحان کم بیاورم و این بار رسوای عالم شوم ...

مولای من تو خود شاهد بودی که هیچ گاه منکر قدرت ایزد منان نبودم و حتی آن لحظه که نا فرمانی می کنم باز بزرگی او را قبول داشته و گردنکشی نمی کنم ....

مولای من تو خود شاهد بودی که بارها و بارها نجوا نموده ام که محتاج ترحم خودت هستم نه بندگانت اما چه کنم که هنوز بندگانش ترحم می کنند نه خود او ...

مولای من در امتحانهایش شکست می خورم و هر بار شکسته تر از گذشته و نا امید تر از دفعه قبل ...

مولای من ....

الهم عجل لولیک الفرج

مولای من غروب جمعه ات هنوز برای من غمگین است و چه کنم که این روز را هنوز به عید قبول ندارم و حتی می ترسم که باز ....

شنیده  ام که به کسانی سر زده ای ذست کسانی را گرفته ای که با خلوص نیت صدیت کرده اند چه کنم که حتی یک نام را هم خالصانه نمی توانم بر زبان جاری کنم ...

مولای من خود دیگر از خویشتن خویش نا امید شده ام مگر ....

دوست

mosafar h


-