می ماني يا می روی؟   

اندک زمانی باقی مانده تا قافله عشق به مسلخ تاریخ برسد . ای دل بیا و تکلیف مرا با خود روشن نما که دیگر طاقت بازیهای هر روزه تو را ندارم اندک رمق باقی مانده را تا انتهای این دفتر نا نوشته نیاز دارم و سرگردانی تو بیش از همیشه مرا آزار می دهد ....

ماندن یا رفتن با تو خد مختاری و تصمیمت ارزشمند اما دیگر طاقت هر روز جایی بودنت را ندارم دیگر بازیهای زمانه خسته ام کرده و مرا که دیگر رمقی نیست ژای در گل می گذارد....

بیا ای دل از اینجا پر بگیریم ....

خاندان عصمت و طهارت (ع) با قافله سالار عشق در راه سرزمین است که غروب رنگ نا موزون ان است و دل آدم در روز ازل در اضطراب آن قافله اما تکلیف من با تو چیست؟

ایستاده شکستیم تا کسی ضاهد شکستنان نباشد . در خود خورد شده اما ماندیم ....

الهی: هیچ کس اگر نداند تو خود خوب می دانی بر من چه گذشته . تو تلاش های مرا دیده ای و شاید و مطمئنا بیشتر از هر کس در برابر تو سر کشی نمودم و نا فرمانی کردم اما اکنون این دل رضایت نمی دهد .... سرکشی می کند .... نا فرمانی می کند .... چه کنم تو که ستار العیوبی .... تو که غفار الذنوبی .... تو که انیس دل بی کسانی ....  لطفی مرحمتی اشارتی ....

بیا بازگردیم بیا نا فرصت باقی است خویشتن خویش را مهیا سازیم تا شاید گوشه ای از سوزان ترین حادثه تاریخ مرا نیز بخرند ....

دوست

mosafar h


-