ای که مرا خوانده ای ....   

سلام بر محرم ،‌ سلام بر ثار ا...

سلام بر زمین تفدیده کربلا،‌ سلام بر لبان عطشان، سلام بر نهر فرات،‌سلام بر مشک دریده، سلام بر فرق شکافته،‌ سلام بر دستان بریده، سلام بر راس بر نیزه، سلام بر خیمه سوخته، سلام بر دامان آتش گفته، سلام بر ناحیه مقدسه او ...

ای که مرا خوانده ای ....

بیا ای دل بیا که تاریخ به سرزمینی رسید که سراسر عشق است و حماسه ، وادی که بی گمان قطعه ای از بهشت است و بزرگترین حادثه تاریخ در شآن رقم خورد ...

بیا ای دل بیا، که نه من و نه تو را در این سرزمین راه ندادند . آن هنگام که ندا می دهم حاصل چند ساله ام هیچ است .... آن هنگام که به دنیال دلیل می گردم برای صوت متنهایم .... چه کنم که توشه ام حتی به مقدار سفر خاکی به وادی عشق نبود....

آری مسافر پس از این همه سال هنوز به زیارت ارباب خویش نرفته ، هنوز دعوت نامه او امضاء نگردیده هنوز....

مرا خوانده ای که اعتقاد قلبی بر این دارم اگر نخوانده بودی من اینجا نیودم ... درست است که ضریح زیبایت را در آغوش نگرفته ام بین الحرمین را با مژه های خویش جارو نکردم اما تو خود خوب می دانی... چه کنم با آن عهد کذایی....  

بگذریم ....

کاروان عشق به مسلخ تاریخ می آید حجت خدا بر روی زمین علمدار و قمر بنی هاشم شبه پیمبر شیر خواره عقیله بنی هاشم ... خدای من مگر نه اینکه خاندان ژیامبر اند و مزد پیامبر مزد رسالت خویش را احترام اینان قرار داد ...

چه بگویم مرا نیر بخوان تا در راه نمانم و گرفتار طوفان نفس نشوم مرا بخوان ....

دوست

mosafar h


-