عقيله العرب   

روز چهارم محرم که می شود دل بی قرار دمشق می گردد ....

آری روز دوم کاروان به سرزمین عطش و خون کربلا می رسد تو گویی از لحظه حضور زینب (س) در این صحرا دل بی قرار او می گردد تا روز چهارم ، ظهر دهم ،‌ غروب دهم، شام دهم و پس از آن یک اربعین زینب(س)....

نمی دونم این کدامین سر است که تا اربعین دل بی قرار اوست....

دو شاخه گل خویش را تقدیم ولایت می کند تا حسین(ع) حجت حق بر روی زمین تنها نماند چرا که او بعد از مادر ماند تا حسین (س) تنها نباشد ....

هستی ام تقدیم تو باد....

زینب (س) مادر است و مادری را درر مکتب فاطمه (س) آموخت. چه زیباست این مکتب. چنان که فدا نمودن فرزند در راه ولایت تو گویی یکی از درس های این مکتب است .

چه می گذرد بر زینب (س) لحظاتی که فرزندانش در میدان، خود را به مادر معرفی می کنند ....

و چه سخت است لحظاتی را که او شاهد بدن بی جان فرزندان خود است در پس پرده و بیرون نیامد .... او نیامد تا برادرش ....

غم غریبی است غم زینب و عشق عجیبی است بین این برادر و خواهر ....  عشقی ازلی ....

الهم عجل لولیک الفرج

دوست

mosafar h


-