خيمه گاه ....   

یا رازق الطفل الصغیر ....

کودک شیرخواره گهواره دیگر نای ندارد اما ندای هل من الناصر پدر را می شنود و لبیک می گوید تا شاید این قوم هدایت شود

یا رازق الطفل الصغیر

آری کودک شش ماهه نیز وظیفه خویش در دفاع از ولایت را انجام می دهد او نیز طاقت ندارد تنهایی پدر را ببیند شاید هم طاقت اسیری اهل بیت را ندارد اما مگر کودک شش ماهه چقدر آب می خو اهد؟ براستی او آب می خواست یا به دنبال بهانه ای بود برای پر گشودن بهانه ای به وسعت تیر سه شعبه؟‌

گهواره خالی .... مادر طفل را چه کسی آرام می کند ؟

عمه زینب(س) کجاست او را بگوئید رباب طاقت از کف داده ... بیا عمه بیا ...

....

بچه ها آرام باشید. آرام .... پدر بر بالین علی اکبر (ع) مانده گویی با پیکر علی اکبر (ع) حرف های نا گفته بسیار دارد که این گونه با او سخن می گوید . جوانان بنی هاشم را بگوئید بیابند تا بدن بی جان علی را به سوی خیمه بیاورند که پدر طاقت ندارد...

عمه زینب (س)‌ کجاست؟ او را بگوئید که اگر اندکی تاخیر داشته باشد جان از بدن پدر مفارقت می کند عمه... بابا...

آرام باشید بچه ها آرام .... عمو عباس چون کوه ایستاده آرام باشید که پدر سقایی لشگر را به او سپرده عمو یل لشگر و علمدار است ... آرام باشید مگر می شود او برود و بدون آب بیاید .... علقمه حاضر باش که اندک زمانی دیگر عزیز ترین میهمان به سراغ تو می آید ....

دیگر موج مزن بگذار عمو مشک را با خیال راحت پر آب سازد ...

الهی این همه آ ب در این رود جاری است و کودک حسین (ع) برای قطره ای از این آب منتظر؟؟؟

اگر ای مشک رسانی به حرم آبی چند .... می کند اصغر لب تشنه ما خوابی چند ...

موج مزن آب آرام باش که حتی صدای موج های تو نیز مرا شرمنده می سازد ... موج مزن آب آرام باش آرام که علی اصغر به خواب رفته مبادا با صدای موج های تو از خواب بیدار شود و بار دیگر بهانه ای آب بگیرد ... آرام باش فرات ....

ای قوم ... این عباس است علمدار لشگر حسین (ع) یل کربلا ... قمر بنی هاشم ....

تیرهای خود را به بدن من بزنید اما مشک نه ... تیرها و نیزهایتان را با جان خریدارم اما بگذارید این مشک آب به خیمه برسد که من به کودکان مولایم قول آب داده ام ای مشک ای، مشک قطره ی آب هم اگر هست در خود ذخیره کن که اگر چنین نباشد من نیز به خیمه نخواهم رسید ....

خدایا .... عمو به سوی علقمه رفت. خدایا عمو به سلامت بیاید که او تکیه گاه پدر است و امید این کودکان ... مگر نه اینکه عمو یکه و تنها جنگ را یک روز به تاخیر انداخت....

سبب بوی یاس چیست که در این سرزمین پیچیده؟ این عطر چقدر آشناست ...

خدایا.... پدر از چه عمود خیمه را می کشد؟ پس عمو چرا نیامد! تاخیر او زیاد شد! عمه زینب (س) عمه ...

....

الهی : اندک اندک به شب تا سوعا رسیدیم این دل دیوانه من به هر دری زد گاهی دمشق گاهی مدینه و اکنون کربلا و علقمه ... چه کنم که آرام ندارد . غروب چه غم انگیز است و سرخ ....  آسمان عجیب در تلاطم .... این دل آرام ندارد و بی تاب شام غریبان است مگر در عصر عاشورا چه خبر است .... هنگامی که می شنوم عصر عاشورا تو گویی قلب با هر طپش خود زبنب (س) را صدا می زند ....

الهم عجل لولیک الفرج  

دوست

mosafar h


-