سید الساجدین   

پس از واقعه عاشورا کاروان با قافله سالاری بانوی عشق حضرت زینب)س( رهسپار می گردد تا کربلا در کربلا باقی نماند و حقیقت این مصیبت عظیم در سرتاسر گیتی انتشار یابد....

براستی چرا زمین این مصیبت عظیم را تحمل نمود ؟ چگونه بود که پس از حجت خدا بر روی زمین هنوز به گردش خود ادامه می دهد؟ مگر نه اینکه حسین )ع( خامس آل عبا بود و کشتی نجات؟ مگر نه اینکه آب مهریه مادر او بود؟ اما....

براستی مگر بیماری سجاد)ع(  مصلحتی به غیر از این بود که زمین از حجت حق خالی نباشد تا در غروب روز عاشورا آرام گیرد ؟ و اگر نبود سید الساجدین بی گمان زمین هر آنچه و هر آن شخص را که در آن بود در خود می بلعید....

و سجاد)ع( به مصلحت الهی در حادثه کربلا بیمار ماند تا دشمن به ظن خویش گمان برد که دیگر حجتی بر خلق نمانده.... اما او ماند تا پس از آن روز شوم به همراه عقیله بنی هاشم با خطبه های آتشین خویش ماهیت یزید و یزدیان را برملا سازد... ماند تا حقیقت تاریخ تحریف نشود... ماند تا روح عبادت نابود نگردد.... ماند تا نشان دهد که در اوج مصیبت نیز می توان خدا را به یاد آورد ... ماند تا زینب )س( وظیفه حفظ جان امکام خویش را بار دیگر به جهانیان اثبات نماید.... ماند تا ....

آری او پس از عاشورا زنده ماند اما ماندنی به مراتب دشوار .... او داغ عیزیان خویش را هرگز فراموش نکرد .... و قیام مختار مرهمی کوچک بود بر جراحت بزرگ قلب وی ....

مختار قیام کرد .... مسببین حادثه عاشورا را به درک واصل نمود و امام سراسیمه می پرسد حرمله چه؟‌ با او چه کرد؟

گویی هجران علی اصغر)ع( آن طفل شیر خواره ....

یا رازق الطفل الصغیر ....

شاید هم تیر بر سینه پدر ....

اما چه آرام در گوشه ای از بقیع ....

السلام علیک یا سید الساجدین (ع)....

الهم عجل لولیک الفرج

دوست
mosafar h


-