دلتنگی   

سلام .

از اينكه بازديد كرديد و نظر داديد ممنون .

نمی دانم چرا بعضی از وقتها آنقدر دلم می‌گيره كه مثل آسمون بهاری می‌شه. با كوچكترين تانگری می غره مثل و آسمان و چشمهام بی قراری می‌كنی و پاك ترين و لطف ترين اشكها از ديدگانم جاری می‌شه.

خيلی احساس دلتنگی می‌كنم و دنيا با اين همه وسعتش برام كوچيكه.

راستی يك ساعت پيش يه سری به اتاق‌های چت زدم .

جای همتون خالی.

انقدر آدم بود كه ظرفيت اكثر اتاق ها تكميل بود.

نمی‌دانم توی اين چت چه خبره ؟ عده‌ای انسان بيكار دور هم جمع می‌شن كه حقيقتی در كلامشان پيدا نمی‌كنيد.

حتی نمی دانی طرف مقابلت جنسيتش چيه؟ چرا كه خيلی خيلی به ندرت پيش می‌آيد كه طرف مقابل شما اسم و جنسيت حقيقش رو بگه . ولی باز اين همه طرفدار داره . مثل اينكه از دروغ خوششون می‌آيد.

البته ناگفته نمونه از سر بيكاريه و گر نه ...

خيل پرت می‌نويسم مثل افكارم .

آنقدرها هم كه فكر می‌كنيد بی سواد نيستم و اتفاقا ادبياتم هم خوبه ولی نمی دانم چرا اينقدر افكارم به هم ريختس و نميشه جمع و جورش كنم.

راستی...

يا حق

دوست
mosafar h


-