امروز آخرین فرصت بود....

سالها پیش همانند امروز آخرین فرصت جاماندگان کاروان عشق و حماسه بود

مثل امروزی آنان که از قافله عشق جا مانده بودند شتابان سعی در رسیدن به افلاکیان داشتند چرا که دیگر فرصتی باقی نبود و اگر این سفره جمع می‌شد دیگر باید جا ماندن را باور می‌کردی!!! حقیقتی که باور آن بسیار مشکل بود ...

مثل امروزی آخرین فرصت بود ...

بزرگراه شهادت کم کم می‌رفت تا به معبری تبدیل شود که دیگر هرکسی را لیاقت عبور نبود و هر آن کسی را اذن عبور نمی‌دهند و هر کسی را توان عبور از‌ این معبر نیست

آخرین روزنه و راه برای جا ماندگان از پرستوهای مهاجر بود و وای اگر جا می‌ماندی...

و یاران چه خوب رفتند و ما ماندیم ...

آنان رفتند تا ما نظاره گر کوچ آن پرستو ها باشیم و آنان نظاه گر تباهی ما و هر دو افسوس به حال دیگری اما... افسوس گمراه کجا و افسوس عاشق کجا ...

ما چه کرده‌ایم ؟؟؟

دوست

mosafar h


-