به هوش که فرصت در گذر است...   

الهی؛ بار دیگر ترس تمام وجود مرا فرا گرفته

می‌ترسم ...

بار دیگر سفره رحمت و بخششت را باز نمودی و همه را دعوت نمودی تا خود را آماده سازند برای میهمانی بزرگ و برای همین آماده سازی نیز به آنان پاداش می‌دهی .

الهی؛ من هنوز راه را پیدا نکرده‌ام

می‌ترسم ندای این الرجبیون را بشنوم اما توان ایستادن و حرکت کردن را نداشته باشم

می‌ترسم اجازه نداشته باشم

می‌ترسم ...

این ماه به چشم بر هم زدنی می‌رود و باز من جا می‌مانم که اگر اینجا باز بمانم مطمئنا از رمضان نیز باز خواهم ماند و بار دیگر...

الهی؛ لیله الرغاء گذشت ... میلاد پنجمین نور گذشت اندکی تا میلاد سراسر نور مولود کعبه باقی مانده و تا ...

الهی؛ بار سنگین بر دوش خویش احساس می‌کنم و توان ایستادگی ندارم و قدرت حرکت در خویش نمی‌ بینم اکنون تکلیف من چیست؟؟؟

                                                           

الهی؛ پلهای پشت سر خویش را خراب نموده و روبروی خویش افق روشنی نمی‌بینم ....

الهی؛ گاهی...  نگاهی... 

 

دوست
mosafar h


-