ابا صالح ... ادرکنی   

سلامی دوباره

این بار از اعماق وجودم تو را می خوانم...

این بار به دور از همه دلبستگی هایم و در غروبی غمناک خسته از جهانی بر هیاهو تو را صدا می زنم و دیدارت را برای یک بار هم که شده آرزو دارم

نمی دانم که کدامین گناه تاریخ بر گردن من نهاده شده است! نمی دانم این تاوان کدامین اشتباه من است! فقط می دانم که این بار با همیشه تفاوت دارم ...

این بار به دور از تمام دلبستگی هایم تو را می خوانم. تویی که سالهای سال نظاره گر اشتباهات من بودی و برایم اشک ریختی و شاید یا مطمئنا برایم دست به دعا برداشتی تا شاید هدایت شوم و از ظلمت گناهانم بیرون آیم ...

سالهاست که به زبان از دوری شما شکایت دارم اما به دل کاری برای کم شدن این فاصله نکرده ام و فقط ذکر شما لق لقه زبان است و در دل...

می دانی که چقدر مشتاق دیدارت هستم اما خود می دانم که این چشمانم انقدر خسته است، آنقدر به ناپاکی ها نگریسته که دیگر امیدی بر آن نیست ...

آقا بیا ...

خود می دانم که زندگانیم بسیار آشفته و خفت بار و آمیخته به بار گناهان  و زشتی اعمالم است اما...

شاید با یکبار دیدار تو زندگانیم از این رو به آن رو شود و من نیز متحول شوم بازگردم و توبه کنم اما...

بیا و به پاک ترین قسمت زندگانیم قدم بگذاز ...

نمی گویم بیا تا در بیداری ببینمت نمی گویم دست مرا بگیر چرا که خود می دانم این دست لیاقت دست گیری ندارد نمی گویم صدایت را بشنوم چرا که می دانم این گوش نیز سعادت شنیدن ندای آسمانیت را ندارد اما...

بیا و برای یک بار هم که شده در خواب و رویا به سراغم بیا ...

شاید پاک ترین قسمت زندگانیم آنجا باشد چرا که در هنگام خواب همانند مرگ اراده ای از خود ندارم که بخواهم نافرمانی انجام دهم ...

بیا ...

برای یک شب هم که شده به خواب من بیا و را دریاب

یا ابا صالح المهدی  ادرکنی

دوست

mosafar h


-