من و تو و خواسته هاي من ...   

الهی؛ این بار هم نتوانستم خویشتن را مهیای این میهمانی برزگ نمایم و بار از این غافله جا ماندم و اگر تو دستم را نگیری به زمین خواهم خورد

الهی؛ اکنون که تو را می خوانم پس از فراموشی های بسیار مرا دریاب

الهی؛ این چند صباح را که شیاطین در بند هستند مرا به خویشتن وا مگذار که این نفس من از هر شیطانی سرکش تر است و من از هر موجودی ضعیف تر و بی اراده تر

الهی اکنون که دریای رحمتت همه را به خود می کشاند اکنون که پرونده سیاه گذشته را نادیده می گیری اکنون که کم من را بسیار حساب می کنی اکنون که نور امید در دلم روشن نموه‌ای لطفی کن و توشه ای به من مرحمت کن که ره یکساله که نه تمام عمر خویش را به سلامت عبور کنم

الهی اکنون که زمین و آسمان و همه موجودات آن تو را می خوانند ...

الهی ...

الهی؛ اکنون در آغاز ضیافتت در آغاز ماه رحمت  مغفرت در آغاز ماهی که سراسر آن نور است و رحمت است در آغاز ماهی که دومین نور فاطمی چشم به جهان می گشاید ؛شب قدر با آن همه عظمت درآن نهفته است ماهی که در آن علی (ع)‌به دیدار تو می‌آید و ... من تو را می خوانم و از تو می خوام

این بار نمی گویم که به من چه عطا نما یا کدامین مشکلم را حل نما که این داستانی است تکراری و بس بلند

این بار از تو نمی خواهم که مشکلات شخصی مرا حل نمایی و گره از مشکلات زندگانی دوستانم  باز کنی یا حتی بخشش گناهانم را هم دیگر می خواهم چرا که دیگر آنقدر از تو خواسته ام که روی بازگشت نداشته باشم اما...

اما اکنون که دل همچون سنگم هم دست به دعا برداشته

الهی ....

اکنون که بیشتر از هر زمان دیگری یاد تو در زندگیم جاری است اکنون که تمام درها را به روز خویش بسته می بینم اکنون کهبه غیر از تو امیدی در زندگی خویش ندارم اکنون که انیسی چون تو مرا به خویش مشغول نساخته اکنون که احساس خستگی می رود تا مرا از پای درآورد اکنون که ...

فقط و فقط از تو با همه عظمت و بزرگیت  باز همه غفار بودن و ستار بودنت با همه رحمان بودن و رحیم بودنت با همه شکور بودن و مختار بودنت با همه محبتت می خواهم مرا به آنچه که خود می پسندی راضی گردانی

همین مرا بس است

همین ...

فرا رسیدن ماه پر خیر و رحمت رمضان مبارکباد

دوست
mosafar h


-