حاصل من ...   

پاشو داره دیر میشه .پاشو داره دعای سحر می خونه الان خواب می مونی...

پاشو سحری بخور . چیزی به اذان نمونده ...

مقداری جابه جایی و سرانجام بیداری ...

رادیو آرام آرام دعای سحر را می خواند و گوینده هر از چندی زمان باقی مانده را تا اذان صبح اعلام می کند . سحری می خورم و هیمن طور به اتفاقات روز گذشته فکر می کنم ...

چیزی به اذان نمانده ... به افق تهران فقط 1 دقیقه تا اذان صبح ...

و سرانجام اذان صبح به افق تهران ...

و آغاز روزی دیگر از میهمانی خدا ...

پس از اذان نماز صبح را می خوانم و این شاید تنها ماه سال باشد که در آن نماز صبح را اول وقت می خوانم و بعد استراحتی کوتاه و با صدای زنگ بیدار می شوم برای حرکت به محل کار

حدودا ساعتی یعد محل کار و آغاز یک روز دیگر

در بهترین حالت تا ساعت 7:30 آرامش و بعد ...

نمی دانم چقدر طول می کشد که اولین دروغ را بگویم ... اولین تهمت را بزنم ... اولین نگاه نا مربوط را داشته باشم و اولین ...

و خوب بعد از ظهر و بازگشت به منزل و استراحت و دویاره صدایی که برخیز ربنا می گویند اذان است ...

و دوباره سفره افطار  و تفکرات من که ای کاش ...

کاش ای کاش...

کاش با هر گناهی که انجام می دادم مقداری از روزه ام باطل می شد کاش با هر معصیتی که انجام می دادم مقدار از ثواب روزه ام می رفت تا شاید آن وقت در هنگام افطار مقدار هر چند کوچکی از آن برایم باقی می ماند و می گفتم من همین قدر از روزه ام را توانستم حفظ کنم و بیشتر از این توان نداشتم اما افسوس...

نمی دانم افطار من چه ساعتی است!!!

1 دقیقه بعد از اذان صبح ! 1 ساعت ! 5 ساعت یا حتی 1 دقیقه مانده به اذان مغرب ...

فقط همین قدر می دانم که تا کنون روزه کاملی نگرفته ام ...

و به غیر از گرسنگی و تشنگی حاصل دیگری برایم نداشته ...

اما عجب ماه زیبایی است این ماه میهمانی پروردگار

اسامی ساعات عوض می شود و همه چیز کد بندی می شود ساعت ۴ صبح می شود دعای سحر ...ساعت ۴:۳۰ آغاز روزه ... ساعت ۱۲ اذان ظهر ... ساعت ۱۸ ربنا ... و ساعت ۱۸:۰۵ ایان روزه و افطار ...

نمی دانم حاصل روزه های من چیست ؟ نمی دانم با این نفس سر کش من با من چه می کنی نمی دانم تا کجا مرا تحمل می کنی اما ...

اگر این روزه های من هیچ حاصلی ندارد اگر در هنگام افطار از روزه ام هیچ باقی نمی ماند که به درگاهت عرضه کنم قبول اما ...

برای یک ماه هم که شده نماز صبح ‌ام اول وقت است ...

از دست من همین بر می آید اما تو ...

تو با آن قدرت ستاریت و رحمانیت و هزاران هزار صفات دیگر ...

مرا دریاب ...

دوست
mosafar h


-