الهی؛ بعد از غم فراق پیامبر (ص) و غم هجرت مادر (س) اکنون نوبت پدر است که به سوی تو آید ...

نمی دانم این دل تا کجا طاقت دارد ...

هر چه می گذرد به واقعه‌ای که حتی در ذهنمنمی گنجد نزدیکتر می شویم هنوز از یاد نبرده ام زمانی را که مادر کفنهای بهشتی را به امانت به دستم داد و من متحیر که چرا داداش حسینم (ع) کفن ندارد ...

الهی نمی دانم امشب چگونه قرآن بر سر بگیرمزمانی که می نگرم قرآن ناطق در برابر دیدگانم در بستر فتاده ... من قرآن نوشته شده را بر سر بگیرم و ذکر تو و پیامبر و پدر و مادر و ... بر لب بگیرم !!! تو را بر حق این عزیزان سوگند دهم که ذکر نام هر کدام برای من یعنی یاد آوری کوهی از مصیبت ها و تازه شدن غم ها ... الهی ...

نمی دانم چه سری است گمان می برم که عطر وجود پیامبر (ص) و مادر (س) را حس می کنم نمی بینمشان اما حضورشان را احساس می کنم ...

شمع وجود پدر در برابر طوفان یاغیانی قرار گرفته که تاب تحمل عدل پدر را نداشته و او سد راهی برای اهداف شوم خویش می دیدند

الهی ...

الهی؛ پدر در آخرین لحظات حیات خویش نیز سفارش یتیمان را می نماید سفارش آنانی که به غیر از پدر غمخواری ندارند او همه را سفارش کرد و توصیه نمود حتی عدل را برای قاتل ...

خوش به حال ملائک ... خوش به حال عرشیان ... خوش به حال ...

اول پیامبر (ص) بعد مادر (س) و اکنون پدر (ع) ...

آگر سفارش مادر نبود اگر احساس نمی کردم که با حسین (ع) ماندن تا کربلا و پس از آن ... آگر وصیت مادر نبود برای ظهر عاشورا... من هم می امدم دل خویش را به دریا می زدم و رفتن را بر ماندن ترجیح می دادم

الهی ...

دوست

mosafar h


-