دل... پنجره ... گره ... فولاد   

مواج تر از همیشه و طوفانی تر از هر سال کبوتر دل هوای بال گشودن در آستان دوست دارد . دل تنگ و بی طاقت از دوری قطعه ای از بهشت که بر روی زمین قرار گرفته و باز این مسافری تنها و غریب که دیگر نای حرکت ندارد.

مسافر اگر چه زمانی برای خویش دنیایی متفاوت داشت اما اکنون ...

مولای من ...

شما که تلاطم این دل خسته را دیده اید شما که طوفانی شدن و سرکشی نمودن نفس مرا دیده اید شما که قبلا نیز را از دو راهی نجات داده اید ...

زمانی که در برزخ خویش سرگردان بودم اگر نبود عنایت شما شاید اکنون در ورطه نابودی بسر می بردم. آن روز در کنار تربت پاکت بودم و این بار از فرسنگها راه دور صدایت می کنم تو که در صدمی از ثانیه دریایی طوفانی افکارم را آرام نمودی اکنون نیز مرا دریاب ...

می دانم فاصله زمینی ام با شما زیاد است اما با چشم بر هم زدنی خویش را از هر آنچه گمان کنم به شما نزدیک می بینم ...

یا علی ابن موسی الرضا (ع)

مرا از سر در گمی خویش نجات ده که اکنون بار دیگر با تمام وجود نیازمند لطف شما هستم و شاید این سخت ترین انتخاب زندگانیم باشد ...

مسافر با آن خصوصیات اخلاقی با آن خواسته ها و انتظارات با آن همه تفاوت اکنون ....

مولای من زائر نمی خواهی؟

نمی خواهی کبوتری به کبوترانت خادمی به خادمانت و یا گردی به ضریحت بنشیند ؟

مولای من ....

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ولی نعمت ایران زمین

 حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد

دوست

mosafar h


-