و اما مسافر...   

و اما مسافر ...

این بار در راه ماند و دچار طوفان حوادث گردید و مسیر خویش را گم نموده واکنون سر گردان تر از همیشه به دنبال چراغی نوری و یا راهنمایی...

بار دیگر به سوی تو روی می آورم الهی....

تو که مرا بهترین انیس بودی و هر چند که من شایستگی حتی بندگی ات را نداشتم اما ...

الهی؛ تو که خود ناظر اعمال من هستی و بهتر از من به نیت هایم واقفی اکنون که بار دیگر نیاز به راهنماییت دارم اکنون که خود را دور از تو احساس می کنم اکنون ....

این بار حصار های اطراف خویش را شکسته و به سوی تو می آیم ...

یا الهی یا رب ....

پس از میهمانی رمضان و سفره محرم زیارت معراجگاه عاشقانت در شلمچه و فکه و .... باز به سوی تو می آیم که من در همین چند روزه نیز راه خویش را گم کردم ...

خود بهتر از هر کس می دانی که کوچکترین بی توجهیت مرا به نا کجا آباد می کشاند و کمتربن ترحمت مرا به سوی تو می خواند چرا که بارها و بارها گفته ام من محتاج ترحم خودت هستم نه بندگانت ...

الهی؛ هجرت دشوار است و تغییر محیط سخت اما اگر تو بخواهی ....

الهی ؛ دلتنگیهای خویش را با تو قسمت می کنم و راز دل برای تو می گویم که شنواترین شنودگانی و خود فرمودی از رگ گردن به شما نزدیکتر و از مادر مهربانتر ...

الهی؛ تو خود فرمودی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما ... کسی هست که صدای مرا بشنود ....

الهی ؛ ...

دوست

mosafar h


-