یا مولا مددی...   

بی ابرو تر از آنم که بخواهم حتی به مناسبت میلاد پدرتان به سوی شما روی آورم و تبریک و شاد باش بگویم دستانم خالی تر از آن است که بخواهم تمام حاصل خویش را به گلی تبدیل نموده و آن را تقدیم کنم و خسته تر آنم که بخواهم راه نیمه رفته خویش را به پایان رسانم و در میان راه نمانم ...

چه کنم که مسافرم و رهگذر و چاره ای نیست برای مسافر به غیر از ادامه راه ...

خسته و درمانده به سرایی می رسم که گویی در آن جشنی برپاست و میلادی آغاز گردیده است.

صاحب این بیت!!! برای سلامتی نو رسیده خود صدقه نمی دهید؟‌ مولای من اکنون که روز عید شماست سزوار نیست که  این مسافر مسکین دست خالی باز گردد هر چند که شاید آمدن من نیز برای شما کسر شان باشد پس اگر میخواهید این مسافر در راه مانده زودتر کوله بار خویش را برداشته و دور شود عیدی او را بدهید سله و توشه راهی و ... دیر می شود ...

کاش می توانستم هدیه ای کوچک شاخه گلی عمل صالحی نماز قبولی و... نمی دانم تحفه ناچیزی تقدیم می کردم تا شاید ...

میلاد نور مبارک

چه کنم که طوفان حوادث همه هستی ام را با خویش برد و دست مرا خالی گذاشت چه کنم ؟ چه کنم هنگامی که کوله پشتی ام که همه امید و حاصل چند ساله زندگیم بود را باز کردم دیدم در آن هیچ چیز قابل عرضه ای ندارم و تازه به یاد گفتار مولای خویش افتادم که محاسبه کنید اعمالتان را قبل از آنکه برایتان حساب کنند ....

چه کنم که گمان می بردم کوله ام آنقدر پربار است که مرا به سلامت به مقصد می رساند و تازه به در راه ماندگان نیز می خندیدم که چرا مانده اید و اینک خویش از همه عقب تر ...

مولای من ....

میلاد با سعادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام حسن عسگری )ع( بر مولای پرده نشین و عموم محبینش مبارک باد

دوست

mosafar h


-