باغبان لاله ها ....   

رفتن خورشید را باور ندارم چرا که با بودن او زندگانی رنگ دیگری داشت ....

پدر پیر جماران و انیس یتیمان چه زود بار سفر بست و پرواز نمود ....

نسل جنگ تازه از میدان بازگشته و هنوز زخم های دلشان در از دست دادن بهترین دوستان التیام نیافته بود؛ او با دید آسمانی خویش اشاره نمود که با قبول قطعنامه جام زهر را سر کشیده اما ما به ظن خویش گفتاری بود برای دلداری جا ماندگان از قافله اما ...

هنوز پرواز پرستوهای عاشق را باور نکرده بودیم هنوز به خود نقبولانده بودیم که جا ماندیم و هنوز ادعا داشتیم که نا گاه باغبان لاله ها نیز پر کشید گویی دوری لاله بیش از همه برای او دشوار بود که نماند و رفت و چه رفتنی ....

ای امام عاشقان .....

و او رفت ...

امام عاشقان با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از میان آنان که داغ ها بر سینه داشتند و دیدن روی او و شنیدن سخن او آرام بخش روحشان بود پر گشود و به سوی جایگاه ابدی خویش سفر نمود و علی دیگری از تبار فرزندان زهرای اطهر (س) رهبری امتی داغدار را به دوش خویش گرفت که هر روز از جانب بیگانگان شاهد توطئه ای جدید بود ....

امام رفت و امت داغدار او با چشمانی گریان با علی زمان خویش بیعت کردند و عهد بستند که همان گونه که با مراد و مقدا و بناینگذار انقلاب بر سر عهد خویش ماندن با او نیز خواهند ماند .

و هنوز نیز گروهی عاشقانه سر عهد و پیمان خویش مانده اند و چه زیبا است این ایستادن پس از پرواز پرستوهای عاشق و هجرت باغبان چرا که به خواست خدا ما شرمنده و مدیون خون شهدا نخواهیم شد  انشا ا....

دوست

mosafar h


-