وداع آخر....   

کاش این شب هرگز به سحر نمی انجامید ... کاش زمان از حرکت می ایستاد .... کاش فاطمه دعا نمی کرد ....  کاش ....

بماند ...

الهی اگر نگویم بیایند برای آخرین وداع تا پایان عمر از هجران مادر خواهد سوخت و اگر بگویم بیایند بی شک نظم آفرینش به هم خواهد خورد و ملائک عرش را به لرزه در خواهند آورد  می ترسم آنچه را که چشمان من ندید اما دستانم لمس نمود اینان نیز حس کنند و آن وقت چه جواب بدهم ... الهی نمی توانم نگویم که برای دیدار آخرین مادر بیاییند اما خودت کمک نما تا اندیشه آنان از جسم مادر جدا شود .... الهی ...

آرام باش زمین آرام باش که این تازه اول حوادث روزگار است و آغاز مصیبتهای که تو باید در خود ببینی .... درست است که اینان یتیمان فاطمه (س) هستند و آن پیکر مطهر جسم بی جان فاطمه اما ....

خدا را شکر روح به بدن فاطمه بازگشت و آغوش برای یتیمان خویش گشود که اگر چنین نبود چه چاره می کردم الهی ...

بماند ....

علی جان این جا دیگر از اعماق وجودم برای تو می گویم و از تو می پرسم علی جان ....

دفن فاطمه در آن نیمه شب با تو چه کرد ؟ چگونه فاطمه را به خاک سپردی نمی دانم .... دیگر ذهنم یاری نمی کند . نمی دانم مراحل دفن را برای فاطمه چگونه انجام دادی و پیکر او را چگونه در خاک نهادی؟ بی شک پیامبر نیز به کمک تو شتافت....

الهی قبر مخفی مادر کجاست؟

علی جان هنگامی که که بند کفن را باز نمودی و صورت نیلگون فاطمه را در قبر دیدی چگونه تحمل نمودی؟ علی جان هنگامی که صورت چون یاس او را بر خاک نهادی .... هنگامی که بر او تلقین خواندی او را چگونه معرفی نمودی؟ خدایا این فاطمه است دختر پیامبر .... آخرین لهد را چگونه گذاشتی .... بس است دیگر بس است ...

مولای من شنیده ام هنگامی که آن بدن مطهر را در خاک نهادی همانجا دو رکعت نماز خواندی .... چه سری است در این نماز نمی دانم ....

علی گل یاس خویش را به خاک سپرد و دو رکعت نماز می خواند و دستهای خود را به هم می زند و همه هستی خویش را از دست رفته می بیند ... و اکنون وقت آن است که به سوی خانه باز گردد....

الهی؛ این خانه زمانی برای علی آرام جان بود و اکنون خانه بی فاطمه ....

الهی ....

******

نمی دانم این چه سری است و پاداش کدامین عمل من است که برای دومین سال شام غریبان بانوی دو عالم را میهمان ثامن الحجج می باشم و در صحن آقام علی ابن موسی الرضا (ع) شام غریبان به پا کنم و در آتجا شمع دل خویش را روشن نمایم تا شاید لطفی نظری عنایتی .... خویش که هر چه می نگرم هیچ در کوله خویش نمی بینم که مرا بپذیری ....

الهی میمهان رئوف ترین امام هستم در شبی سراسر غم و ماتم ....

الهی ....

دوست

mosafar h


-