قافله سالار ....

عمه سادات سلام علیک ...

عمه سادات چندی است که دل بی قرارم منزل به منزل به دنبال کاروان عشق در سفر است و هر منزل زمانی می رسد که گویی کاروان شما چند صباحی است از آنجا کوچ کرده .... با تفاوتی فاحش که آن هم نرسیدن دل بی قرارم به کربلاست ...

بانوی محمل نشین چند سئوالی است که عقل از پاسخ گویی به آن عاجز مانده و دل بی قرار پاسخ آن است منزل به منزل...

خانم کدامین سر از اسرار الهی در نماز شب شما نهفته است ؟؟ چگونه راز و نیازی عاشقانه با خداست و ملائک چگونه جواب دعای نیمه شب را باز می گردانند ؟؟ براستی مگر در نیمه شب چه میان شما و خدا می گذرد که در کنار خیمه نیمه سوخته در شب اوج مصیبت به نماز می ایستی و حسین (ع) حجت حق بر روی زمین و ثار ا... در آسمان از شما می خواهد که در نماز شب دعایش کنید .... اول مظلوم عالم در نیمه های شب سر در چاه های کوفه می برد و با خدای خویش راز و نیاز می کند و دخترش عقیله بنی هاشم در کنار خیمه نیمه سوخته دست به دعا بر می دارد .... بانو سر این نماز چیست آن همه نشسته با قامتی خمیده نفس های خسته و دلی داغ دیده و قلبی زخم خورده ...

عمه سادات ...

بارها شنیده ام که گفته اند در ظهر روز عاشورا دو خورشید در آسمان دیده شد ... و این دو خورشید را بارها و بارها برایم معنا کرده اند اما سئوالی برایم باقی است ... پس تکلیف ماه چه می شود؟؟؟‌ مگر نه اینکه سقای کودکان حسین (ع) قمر منیر بنی هاشم است و مگر نه اینکه سر ساقی نیز به نیزه ها رفت پس چرا دو خورشید؟ ... نمی دانم شاید تلالو خورشید بر سر نی آن قدر زیاد بود که ماه به چشم نمی آمد و شاید هم اثر ضرب عمود آهن آنقدر زیاد بود که ماه روی ساقی در خسوف به سر می برد و ....

عمه سادات ....

براستی چه سری بود که بدن چاک چاک برادر را هدیه ای کوچک از جانب خاندان وحی به درگاه الهی تقدیم نمودی ... مگر نه اینکه خداوند اسماعیل (ع) را ضبح نشده پذیرفت اما حتی قطره ای از  خون گلوی علی اصغر (ع) به زمین نریخت ... براستی هدیه ای عظیم تر از بدن چاک چاک خامس آل عبا نیز وجود داشت ... علی اکبر (ع) شبه پیامبر (ص) .... یتیمان مجتبی (ع) .... و گلهای پرپری که همیشه تاریخ را داغدار خویش نمودند.... حال این هدیه ای است ناقابل در درگاه الهی ...

عقیله بنی هاشم ....

چه پر صلابت بود ندای اسکوت شما که گویی خاک مرگ بر آن جماعت نامرد پاشیدند  ... برای لحظاتی انگار در سور اسرافیل دمیده شد و همه جان به جان آفرین تسلیم نمودند .... و ندای انی ما رعیت الا جمیلا شما!!!! خدای من این همه داغ و مصیبت همه زیباییست ؟؟؟ شما به غیر از زیبایی ندیده اید؟؟؟ هر آنچه بود افتخار بود و سربلندی ....

عمه سادات ... من راه خویش را گم کرده ام ... شنیده ام برای آنکه کودکان جا مانده به کاروان برسند قافله را نگه داشتید ...

عمه سادات ...

الهم عجل لولیک الفرج

 

/ 0 نظر / 18 بازدید