نافله الیل

الهی؛ چله نشینی امسال قرین شده با نام زینب )س( و هر آنچه تلاش می کنم دل در بند او باقی می ماند و جدا نمی شود ...

هر بار از یک زاویه ای و هر بار معرفتی... گاه اسیر صبر او و گاهی اسیر علم او .... گاهی در بند اراده چون کوه او و گاهی نگران اطفال در پناه او ... و این بار اسیر نماز شب او ...

الهی؛ زینب )س( در نماز شب ویش تو را چگونه می خواند یا نه چگونه می دید ....

الهی؛ در نماز شب او کدامین سر از اسرار تو نهفته بود ... او در نماز شب و را چگونه می یافت و با تو چگونه راز دل می گفت که در خیمه نیم سوخته نیز آن را فراموش نکرد ....

به نفس نفس زدن زینب(س) عجل لولیک الفرج

او خواهر حسینی )ع( است که در اوج خون به نماز می اندیشید اما خود نماز شب خویش را پس از یک روز طوفانی و پر مصیبت بعد از آرام نمودن کودکان و در میان خیمه های نیم سوخته .... الهی او چگونه با تو راز و نیاز کرد ....

الهی؛ چه سری است بین نماز شب او و تو که جسین )ع( خون خدا از زینب می خواهد در نماز شب خویش او را دعا کند ....

الهی؛ فاطمه )س( در آخرین لحظات خویش از علی )ع( می خواهد برایش قرآن بخواند و حسین )ع( از زینب )س( طلب دعا د رنماز شب می نماید....

الهی؛ قافله ی بی سامان را سامان بخشیدن .... کودکان خسته را خواب نمودن .... زخم های کودکان را التیام دادن.... پرستار امام خویش بودن ... آرام نمودن داغداران کاروان .... دیدن صحنه های غیر قابل تحمل ... و اکنون .... دست بالا آوردن و الله اکبر گفتن و با تو راز و نیاز کردن....

الهی؛ چه کسی به غیر از زینب)س( این چنین مردانه بر پای اعتقادات و ایمان خویش می ماند ... حقا که او پرورش یافته مکتب علی )ع( و فاطمه )س( است با آن عظمت دست نیافتنی ... یا رب ....

/ 5 نظر / 7 بازدید
رضا

سلام با مطالبی از خودم و اوشو بروزم.خوشحال می شم سری بزنی.

ترمه

سالها خواندم از داغ تو يا حسين دلم هنوز آرام نشد نشستم به انتظار سالروز عروج تو مرادم هنوز حاصل نشد -------------------------------- درود بر تو و ايمانی که پايدار است چقدر کامنتايی که برام می نويسی قشنگن و چقدر قلمت مهربان و شيرين است

دوستدارسيد

كنون كه دل شده پر خون براي خاطر مجنون تو اي حقيقت ليلا خدا كند كه بيايي براي اينكه ببينم پس از غياب هزاره مزار مخفي زهرا ، خدا كند كه بيايي دلم دوباره ز غمها ببين رميده ز هرجا گرفته بهر تو تنها خدا كند كه بيايي به انتظار قدومت دو ديده دوخته ام من به قفل بسته درها خدا كند كه بيايي دوباره روز گشت و نيامدي تو وليكن براي لحظه فردا خدا كند كه بيايي ميان عاشق و معشوق نيست قيد و مكاني چه اين مكان و چه هرجا خدا كند كه بيايي

مسافر

چه زيبا از قفس پرواز كردند مقام عشق را احراز كردند دوا كردند درد خود پسندى خدا داند همه اعجاز كردند هوسها را سراسر سر بريدند دو چشم از عشق بر حق بازكردند سمندر وار آتش مى خريدند عروج ازخويش چون شهباز كردند خلوص خويش باخون مُهر كردند سرودى از وفا آواز كردند اگر چه در سكوتى ژرف خفتند حياتى نو زسر آغاز كردند شهيدان شاهدان صدق و مستى چه زيبا بر ملائك ناز كردند