منجی....

تا حالا شده به تولد یک نفر دعوت بشین و  در آن برنامه حضور پیدا کنید آن وقت برای حضورتان در آن برنامه همه برایتان مهم باشند غیر از صاحب تولد؟ هر کاری را که بقیه دوست دانرد و می پسندند انجام دهی هر چه را که بقیه دوست دارند بپوشی و ... تنها کسی که از یاد ببری صاحب تولد باشی و شخصی که بخاطر آن شاد هستی؟ ...

نیمه شعبان است . هزار و صد و اندی سال از میلادت می گذرد و این بار یک بار و برای همیشه تاریخ می خواهم زبان بگشایم و بگویم مطالبی را که شاید بر زبان نیاید...

ای نگار فاطمیه السلام

حتی این عکس و این نوشته ...

مولای من آمده ام اعتراف کنم بر درگاهت که متاسفانه همه این ها بازی زبان من بود ودیگر هیچ ... نمی دانم چگونه بگویم که دیگر به نبودنت عادت کرده ام چگونه بگویم که با نبودنت بسیار راحت تر م از بودنت اما به زبان فقط و فقط به زبان تو را می خوانم عادت کرده ام که در شب میلادت کوچه را چراغانی کنم بی آنکه حتی به اندازه یک چراغ از ریسه به َآن بزرگی برای شما باشد و به یاد شما . چه بگویم .... چگونه بگویم ...

بگویم از دعای ندبه ای که دیگر در آن ندبه نیست ؟‌ یا بگویم از دعای عهدی که در آن عهدی نیست؟ بگویم از دعای فرجی که دیگر در آن تعجیلی از ته دل نمی خواهم یا حتی دعای آل یاسینی که فراموش کردم یاسین و طاها کیست؟ همه اینها بهترین شرایط است امان از آن هنگام که خویش را فراموش کردم و به منجلاب نابودی افتادم...

فراموش کردم که نیمه شعبان چه روزی است چه میلادی است فقط عادت کردم در آن دوستانم را درکنارم جمع کنم و کوچه را چراغانی و آذین بندی کنم و از یاد بردم که این چراغها برای آن است که شاید چهره نادیده تو را در نور آن ببینم و راه گمگشته خویش را پیدا نمایم....

فراموش کردم و هزار و صد و اندی سال است مولای من در پرده غیبت به سر می برد و انتظار فرج می کشد و منتظر برای قیام و برخود نلرزیدم برای آن غروب جمعه ای که ÷رونده اعمال همفتگی ام را در برابر شما می گذارند و دل شما خون می شود از رفتار من 

آری مولای من آنقدر نیامدی که با نبودنت عادت کردم و غیبتت برای من آسان شد .... کاش آن هنگام که کودکی خردسال بودم و مادرم دعای فرج را به من می آموخت کاش آن هنگام در صف مدرسه و بعد از قرآن دعای فرج می خواندم کاش آن هنگام که در شب قدر قرآن بر سر می گرفتم و پدرم آرام در گوشم زمزمه می کرد که برای ظهور آقایمان هم دعا کن.... کاش آن هنگام که در حرم رضوی از دوش مردم بالا می رفتم تا به ضریح برسم و پس از نماز رو به قبله می ایستادم و سلام می دادم کاش ....

ای کاش از ابتدای آفرینش می فهمیدم که کار زبان از دل جداست و اگر شما را می خوانم باید از اعماق وجودم باشد از آن نقطه که فقط من می مانم و خدا اما...

به هر تقدیر بگذار این مردم لااقل سالی یک شب فراموش نکنند که نیمه شعبان چه روزی است و خدا کند حتی برای یک شب هم که شده به یاد آورند که عزیزی غریبانه بین آنان زندگی میک ند و انتظار می کشد...

و قلم عادت نمود به نوشتن :

الهم عجل لولیک الفرج

/ 11 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محقق

عرض سلام و ارادت خدمت شما عزیز بزرگوار و ضمن عرض تبریک و شادباش بمناسبت ایام شاد و فرخنده اعیاذ شعبانیه خصوصا ولادت ولی عصر (عج) از حضور گرم و صفابخشتان در وبلاگ آیات نجومی سپاسگزارم. کاش ميشد تا خدا پرواز کرد پاي دل از بند دنيا باز کرد کاش ميشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا کاش ميشد اين دلم دريا شود باز عشقي اندر او پيدا شود کاش ميشد عاشقي ديوانه شد گرد شمع يار چون پروانه شد کاش ميشد جان ز تن بيرون شود چشم از هجران او پر خون شود کاش ميشد از خدا غافل نبود کاش در افکار بي حاصل نبود کاش ميشد بر شياطين چيره شد تا رها از بند با اين شيوه شد کاش دستم را بگيرد توي دست تا شوم از دست او من مست مست کاش ميشد مست باشم تا ابد سر بر آرم دست افشان از لحد کاش ميشد تا که در روز جزا شاد باشم از عمل پيش خدا کاش ميشد يک نفس ديدار يار تا شوم مدهوش ؛ گردم بيقرار کاش ميشد با خدا شد همنشين جنت و دوزخ ؛ يا اندر زمين التماس دعا [گل][گل][خداحافظ]

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] سنگ شکاف می کند درهوس لقای تو جان پرو بال می زند درطرب هوای تو [گل] آتش اب می شود عقل خراب می شود دشمن خواب می شود دیده ی من برای تو [گل] جامه ی صبرمی درد عقل زخویش می رود مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو [گل] بندمکن رونده را گریه مکن تو خنده را جور مکن که بنده را نیست کسی بجای تو [گل] آب تو چون بجو رود کی سخنم نکو رود گاه دمم فرو رود از سبب حیای تو [گل] چیست غذای عشق تو ؟ این جگر کباب من چیست دل خراب من ؟ کارگه وفای تو [گل] خابیه جوش می کندت کیست که نوش می کند چنگ خروش می کند درصفت و ثنای تو [گل] عشق درامد از درم دست نهادبرسرم دید مراکخه بی توم گفت مراکه : وای تو [گل] دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی رفتم و مانده ام دلی کشته بدست و پای تو[گل] با یکسالگی وبلاگ به روز هستیم. در این یکسال وبلاگ حضرت خدیجه کبری س را چطور ارزیابی می کنید. از همراهی شما صمیمانه سپاسگزاریم. [گل] [گل] [گل] یا حق [گل] [گل] [گل]

محقق

عرض سلام و ارادت خدمت شما عزیز بزرگوار ، از مطالب ارزشمندتان استفاده کردم. www.nujomi.persianblog.ir [گل] کاش ميشد تا خدا پرواز کرد پاي دل از بند دنيا باز کرد کاش ميشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا کاش ميشد اين دلم دريا شود باز عشقي اندر او پيدا شود کاش ميشد عاشقي ديوانه شد گرد شمع يار چون پروانه شد کاش ميشد جان ز تن بيرون شود چشم از هجران او پر خون شود التماس دعا[گل][خداحافظ]

دریاچه ی قو

مسافر عزیز! از این که سفری هم به دریاچه ی قو داشتی ممنونم. حرف زدن از شهیدان همیشه زیبا و عاشقانه است. عاشقانه تر از این سراغ ندارم. باز هم عاشقانه می نویسم برای شهیدان. از وبلاگ پر محتوی و زیبای تو هم لذت بردم.با اشک.........راستی سلام!

کربلایی

«زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا و الله عنده حسن الماب؛ دوست داشتن خواستنی ها از زنان و اولاد و اموال فراوان از زر و سیم و اسبان نشاندار و دام ها و کشتزاران در چشم مردم آراسته شده است، ولی اینها متاع زودگذر زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو (و زندگی عالی تر ) نزد خداست» (آل عمران / 14). در این آیه چند چیز از اموری که مورد علاقه آدمی در دنیاست نام برده شده: زن و فرزند، پولهای انباشته طلا و نقره، اسبهای عالی که مظهر جلال و حشمت اند، چهار پایان و کشت و زرع، و این آیه در مقام انتقاد و مذمت هم هست، دنیای مذموم و مردود را ذکر می کند، چه چیز را مذمت می کند؟ خود این امور را؟ خود زن و فرزند و ثروت و اسب و زراعت را؟ نه. علاقه و میل به این امور را؟، آن را هم نه، پس چه چیز را؟ دل خوش بودن و سرگرم بودن به این امور را، راضی و قانع بودن به اینها و غفلت کردن از ماوراء اینها را.

ترمه

سلام مسافر جان مسافرت بود ولی نشانی از زیارت کبوتر و حرم و بارگاه ملکوتی اش ... دلتنگی بود ولی دلتنگ آنانی که نبودند !!!!!!!! من دوباره آمدم

زواروق

سلام. وب جذاب و زیبا.عالی بود

صدرا امانی

سلام. ممنون که تشریف آوردید. بله. حاجتم را ازو می گیرم. ولی موضوع دیگری است.

ترمه

می آید آن منجی دلم هوای گفتن السلام علیک یا علی ابن الموسی رضا

رسول آفتاب

بيا جانا که جانان خواهد آمد شاه خوبان خواهد آيد براين دنيای ظلمانی سرانجام شهی چون ماه تابان خواهد آید الا ای بی پناهان ناله تاکی پناه بی پناهان خواهدآید مکش ای دل زهجران آه سوزان که ديگر غم به پايان خواهد آید ملائک در رکاب والتزامش بجاهی بس فراوان خواهد آید مگر صاحب ندارد دين وقرآن به قرآن عصر قرآن خواهد آید خزان برتخت يغما چند روزی بيش ننشيند جهان از نو جوان گردد زانفاس مسيحايش اگر آن ماه کنعانی به صرف لاله زار آيد بشارت بادت ای شيعه که مهدی بقربانش سر وجان خواهد آید فدای مقدمش سازم هزاران بار جانم را اگر دانم که ز روی لطف بر سويم نگار آيد دو چشمم منتظر بر در چو يعقوب از غم يوسف که شايد پيک مصری را بدين در گه گذار آيد جهان در انتظار ومن به اميد که تا روزی همايون طلعتم مهدی به امر کردگار آید خیلی زیبا به تصویر کشیدی مطالبت واقعا حس خاصی را به انسان دست میدهد خیلی خوشحال میشوم سری هم به من بزنی در ضمن آماده تبادل لینک هم می باشم [گل]