مسافر و راه و کوله بار و میهمانی و ...

دیر زمانی است که روزگار هر آنچه خواسته در مسیر مسافر قرار داده و مسافر را به تماشاچی تنها مبدل ساخته ....

امسال نیز بزرگترین میهمانی هستی برقرار گردیده است میزبان همه را دعوت نموده و جمع میهمانان جمع است و میزبان مشغول کرم و بخشش و جود خود ...

ومسافر عکس چند سال گذشته این بار جا ماند ... این بار مسافر قبل از میهمانی نرسید و جا ماند شاید هم آمد و صاحبخانه او را نپذیرفت ...

منتظر نشسته که از ایستادن نیز خسته شده است بدان امید که دستی برای یاری او وکمک رسانی به پیش آید ...

عجیب روزگاری است عجیب...

تنهایی و غربت و دوری راه و کوله باری خالی و پاهایی خسته و چشمانی بی سو و خاطری پریشان و امیدی که کم کم رو به خاموشی می رود ...

اندک اندک نجوای دعای جوشن کبیر شنیده می شود و مسافر باز از بین همه اسماءت نمی دانم چه سری است که با ذکر یا رازق الطفل الصغیر لرزه بر اندامش رخنه می کند...

الهم عجل لولیک الفرج

/ 0 نظر / 11 بازدید