من و تو شبی برتر از هزار ماه ....

خورشید که غروب کند  وماه جلوه نمایی خویش رادر آسمانآغاز نماید شبی فرا میرسد برتز از هزار ماه ومن می مانم و تو و هزاران هزار خواستهو امید و درخواست و ...

مانده ام امشب تو را با چه نمامی صدا بزنم .... خوب یادم هست اولین بار که خواندمت یا رازق الطفل الصغیر .... و چه زیبا بوداین نامت دلم را لرزاند و قلبم را شکست اما ...

دستانم را که به سوی آسمان بلند می کنم و تو را میخوانم گویی وقت اجابت است خدای من ... تو این همه نزدیک بودیو من احساس غربت میکردم ... تو این قدر نزدیک بودی و من دستانم را بدون یاور میدیم .... وای بر من ... تومیگویی بخواه ومن ناز میکنم ... از بس که کریمی ...

دستانم را بلند میکنم تو را میخوانم و تا میخواهم حاجت بخواهم گویی محراب مسجد مرابه سکوت فرا میخواند ...نوشته ام و چه زیبااست که هوز حرف دلم همان است بهوت میلادت در کعبه و مجنون شهادت در مسجد ... یا علی (ع)

براستی چه بخواهم بهتر از شفاعت شما ....

میدانم درخواست زیادیاست در برابر اندوخته ام ...

اما خوب که گوش فرا دهی میشنوی ندای الهم اهل الکبریائ و العظمه ... آری قنوت عید فطر است ... و بیچاره من که هنوز جا مانده ام ... من کجا و عرفه کجا .... راستی عمری باقی است تا عرفه ....

نه مرا همین شب بخوان و دستانم را بگیر نگاه به کوله بار مسافر مکن و رحمانیت و رحیمیت خود را به رخ مسافر بکش نه عدلت را که اگر بخواهی با عدلت مرا دریابی پس وای بر من ...

او واخر هر چه تو میپسندی ....

الهم عجل لولیک الفرج

 

/ 0 نظر / 13 بازدید