ماه تو و سفره دل من و میهمانی ....

اندکی بیش نمانده تا رحمت بی کران تو عالم گیر شود بار دیگر و من در انتظار که بار دیگر بیایم و سفره دل باز کنم و ناگفته هایی که تو خود خوب می دانی را بار دیگر برایت بگوییم در خلوتی که فقط تو باشی و من و دیگر هیچ ....

خوب میدانم که نه شکر نعمتت را می توانم به جای آورم و نه روی آن را دارم که از سختیهایم بگوییم که خود بارها با خود زمزمه کرده ام که مگر بیشود او برای آدمی بد بخواهد .... خوب می دانم اما ... اما دلم تاب ندارم و زبان که هر چه در دل می گذرد بر خود جاری کی کند .... بگذریم ...

بگذار هنوز نیامده سلامت کنم که سال گذشته شتابان رفتی ...

الهم رب شهررمضان....

هنوز نیامدی و من صدایت کردم رب شهر رمضان .... اما ....

سلام کردم نمی دانم چرا هنوز نیامده سلامم را پاسخ نداده گویی به جانم می شنوم که صدای قنوت می رسد الهم اهل الکبریا و العظمه و....

نه امسال دیگر جا نمی مانم اگر تو دستمرا رها نکنی دیگر جا نمی مانم که هوز شرمنده نیمه شعبانی هستم که گم شدم ...

یک نیمه ماه چشم می دوزم به آسمان تاهلال ماهت کامل شود به درب خانه علی (ع) و فاطمه (س) بروم میلاد کریم اهل بیت را تبریک گویم و سله ای بگیرم برای شبهای بی بدیل قدر و با اشک غم فرق شکافته مولایم به سویت بازگردم و کوله ام را پر کنم از آرامش دل برای هر آنچه که تو تقدیرمی کنی برای راه مسافر نه برای یکسال که برای تمام عمر....

دستم را بگیر ....

آداب میهمانی نمی دانم تو بیاموز تا جا نماتم ....

الهم عجل لولیک الفرج

 

/ 0 نظر / 14 بازدید