ماه پشت ابر

به این روزها که میرسیم عجیب احساس دلتنگی میکنم ..حس غریبی است این حس... شرمندگی دلتنگی غریبی خجالت ... نمیدانم کدامین واژه میتواند حال دلم را بیان کند .... این دل رسوا که دیگر  حالی ندارد که بیان کنم....

نمیدانم فردا که بار نیمه شعبان است هزار و چندمین جشن میلاد گل نرگس است اما...

 

راستی آقا میگویند هزار و اندی سال است که درانتظار سیصد و سیزده یار مانده ای من که باور نمیکنم ....یعنی هنوز بعد از زهر و اندی سال سیصد و سیزده انسان یکرنگ نیامده.. ... یعنی هنوز که هنوز است این تعداد جوانمرد نیامده ... یعنی هنوز باید غروب جمهه را نظاره کنیم و افسوس ... نمیدانم همیشه غروب جمعه که میشود قلب خود را به دیوار سینه م یکوبد .... نمیدانم غمگینم یا خوشحال .... نمی دانم ندبه سر میدهیم  یا قهقهه دلمان است که در چشمانمان رنگ اشک میگیرد...

گفتم به لب ندبه دارم و به دل خنده آری حقیقتیست تلخ ... به لب ندیه دارم که چرا نیامدی و به دل خنده که چه خوب شد که نیامدی که اگر می آمدی من میماندم و کوهی از شرمندگی دنیایی از خجالت و عرقی سرد بر پیشانی....

راستی اگر بیایی من چه کنم ... نه چشم میماند برایم که تو را ببینم و نه زبان که سلامت گویم ... وای خدای م چه شرمندگی خجالت آوری ...

خدای من دل منافق منتا این حد مرا گمراه کرده و خود نمیدانم .... راستی تو دیدی و به روی خود نیاوردی ... اخم هم نکردی ... به چشمانم حتینگاهی نکردی که شرمنده شوم و باز سیاهی گناه و تباهی دل ...

به من حق بده مولا حق بدهید در سالروز ولادتتان و با اولین ندای دعای فرج کنگره های دلم یکی یکی فرو ریزد و آسمان چشمانم همانند ابر بهاری بیقراری کند و چشمه سار اشک جاری گردد این اشک اشک غم است نه شادی که این دل دیگر شادی باقی نگذاشته ...

نه دعای فرج و  نه ال یاسین و نه عهد که دیگر عهدی باقی نمانده ...

چرا که دیگر نه در دعای فرجم خواهش فرجی هست و نه در دعای آل یاسینم سلامی و نه در دعای عهدم عهدی باقی مانده ...

آری حقیقتی است تلخ کخ نه نباشد معجزه گوشه چشم یار .... وای ....

الهم عجل لولیک الفرج ....  

 

/ 0 نظر / 14 بازدید