کوله من ...

سرم تو لاک خودم بود و راه خودم رو می رفتم که صدا زد مسافر ... مسافر

سرم رو بلند کردم گفتم با من هستی؟

گفت بله با شما هستم

گفتم بله؟ کار داشتید؟

گفت آره چرا کوله بارت رو نگاه نمی کنی و وسایل اضافه رو دور نمی ریزی تا راحت تر باشی و سبکبال تر گام بر داری ؟

یه ذره فکر کردک و دیدم حرفش منطقیه . گفتم باشه هوا گرمه زیر سایه درخت می شینم و کنار آب کوله رو باز می کنم و اضافش رو دور می ریزم

گفت نه اونجا خستگی از تنت می ره و دوباره همه رو بر می داری و راه می افتی همینجا و همین حالا نگاه کن من هم کمک می کنم وسایل اضافه رو با خودت نیاری

قبول کردم و کوله رو همونجا باز کردم و با غرور شروع کردم وسایلم رو نشان دادن

....

گفتم این بسته نماز و روزه هام

گفت اینا که همش بوی ریا می ده و یا با هر کدومش شریک غائل شدی یا یکی از شریط واجب قبولی رو نداره پس به چه کارت می آد؟

نگاه کردم دیدم عین حقیقت است قبول کردم و گذاشتم کنار

گفتم این صدقه و کمک به نیازمند و ... است

گفت این هم که بیشترش از اموال حرام است و مربوط به خودت نیست یا خمسش رو ندادی یا با فریب به دست آوردی و یا باز با ریا و به خاطر دیگران کمک کردی ارزشی نداره

خوب که نگاه کردم دیدم باز هم حق با اونه از اون هم چیزی نموده که ارزش نگه داشتن داشته باشه گذاشتمش کنار ...

گفتم این راز و نیازها و مناجات هامه که دیگه این فقط برای خدا بوده ....

لبخند زد و سرش رو ژائین انداخت و گفت این جا هم که به دنبال حوائج و نیازهای دنیایی خودت بودی و خوب معادلش گرفتی اگر هم که به صلاحت نبوده و ندادن همه جا جار زدی

این بار دیگه خودمم خجالت کشیدم و سرم رو انداختم پائین حق با اون بود

....

کم کم رسیدم به ته کوله و هیچ چیزیی که به کارم بیاد توش نبود و دستم خالی خالی بود

الهی و ربی من لی غیرک....

گفتم خوب حالا چی کار کنم ؟

گفت عجله کن هنوز دیر نشده برگرد و از اول ولی این بار درست انتخاب کن و کوله ات رو از متاعی پر کن که به دردت بخوره

وای الهی و ربی من لی غیرک ....

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

خلوتم را مشکن که ديرگاهيست مرا به غربت خاک کوچ داده اند سلام به روزم

متين

هر روز ياد آوری می کنيم ولی فردا بازهم ...

پياله

سلام... چه زيبا بود....سپاس..... ممنونم از حضور پر خير شما..و اميدوارم عذر پياله رو بابت اين تاخير بپذيريد... شايد هوای ساقی هم برای مدتی تازه نشود... اميدوارم هميشه سربلند باشيد و عاقبت بخير..البته در پناه حق.. يا علی(ع) مددی

رضا

خدايا! جز قدرت تو قدرتی نيست تا اين چرخ سنگين را بگرداندو جز مشيت تو حکمران ديگری بر کائنات حکومت نکند. آنچه را که تو داده ای،داريم و از آن چه روزی ما کرده ای،بهره می بريم. پروردگارا! هم اکنون روز تازه ای را آغاز می کنيم وتمتع ديگری را از تمتعات حيات در می يابيم. پروردگارا!امروز ما نيز همچون روزهای ديگر،به شب خواهد رسيد وما را شب هنگام بدرود خواهد گفت.ما نيکو بدانيم که اگر اين روز روشن را در اطاعت واخلاص به شام رسانيم:خورشيد شامگاهی به هنگام بدرود،ما را درود خواهد گفت و با تهنيت وداعمان خواهد کردو مسلم است که اگر روز ما در معاصی مناهی به سر آيد،کيفر ما نفرين وناسزا خواهد بود. پروردگارا! آن چنان کن که در روشنايی خورشيد، جان ما هر لحظه بر روشنايی بيفزايد و نعمت عبادت و اطاعت، بهره ما باشدو از گناهان کوچک وبزرگدر پناه عفاف و عصمت بر کنار بمانيم. آن چنان کن که روز ما ، به حسنات اعمال ما زينت يابد،از نيکوکاری آغاز شود و به سپاس گذاری پايان يابد.

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزيز و گرامي و درود بر قلم پرتوان تان ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما در تمامي مراحل زندگي ، باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي آموزنده با عنوان ....صياد و ماهي زيبا با قلبي يخي !!!.....بروز شده است خوشحال خواهم شد تشريف بياوريد پس منتظر حضور گرم و قدوم سبز و نظرات ارزنده شما هستم مثل هميشه ...يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است ....در پناه حق باشيد .........من مست جانانم کي ترسم از جانم .......درياي عطرشانم طوفانم طوفان .....هان هان اي روزگار خشم تو بشناسم ......من سردار لشگر عاشقانم ................در پناه حق ........................................

سحر

سلام خيلی زيبا بود ممنون موفق باشين

ترمه

مسافر در چه حال است ؟ به اميد خدا در طی راه است

مونس جان

سلام زيبا و خواندنی بود ن هم آپ کردم خوشحال می شم به من هم سر بزنيد.

ترمه

بر شما هم مبارک باد