محصول دل ....

عقربه های ساهتچنان با عجله حضور خود را تیک زده و عبورمی کنند که گویی تاخیر زیادی داشته اند ... ثانیه ها و دقایق و ساعات...روزها ... یکی پس از دیگری میگذرند .... خدای من .... قرص ماه هرشب پرنورتر از شب قبل و دل من هرشب ...

نوای دلنشین ربنا که به آسمان می رود ... آن زمان که دلهای میهمانان واقعی آذین بندان می شود .... آری درست همان دقایقی که عرش نورباران میشود و آفریدگار هستی به مخلوق خود افتخار میکند ... همان زمان که محصول دلهای مومنان واقعی درو شده و به درگاه ناظر همیشگی عرضه میشود ... همان زمان که لحظه اجابت دعاست و قبولی طاعات ... همان زمان که ندای ربنا را لبیک میگویی....

گامهایم لرزان تراز همیشه تاریخ ... دستانم خالی تر از هیچ ... و محصول دلم باز افسوس علفهای بی حاصل گمراهی ....

مسافر که راه گم کرده خویش رانیافت ....

راستی این صحرای یخ بسته سینه چه زمانی آتش می گیرد تا شاید یخ های آن ذوب گشته و از دود بر آمده از سینه کسی او را ببیند و دستش را بگیرد ....

ایستاد ... نگاهم کرد ... نمی دانم شاید هم دلش برایم سوخت ...چند قدمی گام برداشت ... نگاه نگران و زارم را که دید لبخندی زد و گفت مسافر:

میدانی که هرچه بشکند قیمتشاز بین می رود جز دل که اگر برای دوست بشکند ارزشش چندین برابر می شود ...

گفتم درست راهنمایی کن ... گفت مسافر ...

بعضی گمان می کنند روزه همانند قالب یخی است که با هر گناه در طول روز قسمتی از آن آب میشود که اگر چنین بود در هنگام افطارشاید قسمت هر چند کوچکی از آن می ماند اما مسافر به هوش باش که اولین گناه همانند اولین سنگی که به شیشه فرود میآید آن را از بین میبرد... و بعد از آن حاصل فقط میشود تشنگی و گرسنگی و دیگر هیچ ...

پس اگر دیدی درهنگام سحر دلت با الهم انی اسئلک .... همراهی نمیکند و یا درهنگام افطار زبانت به ربنا نمی چرخد ... محاسبه کن خودت را قبل ازانکه تو را محاسبه نمایند ...

الهم عجل لولیک الفرج  

 

/ 0 نظر / 17 بازدید