آنچه فقط خدا می دانست.....

ظهر عاشورا در آن هنگامه که خدا با تمام ملائک نظاره گر مظلومیت خامس آل عبا بود ... در آن هنگام که عطش به اوج خود رسید و صبر عباس رو به اتمام روی به سوی مولای خویش نهاد و اذن میدان گرفت ....

عباس همه امید حسین (ع) که شاید تمام کودکان و اهل خیمه ها بود و حسین (ع) حجت حق بر روی زمین ....

عباس (ع) روانه میدان شد نه برای جنگ که برای آب اما در این میانه نبرد نیز ناگریز است ...

اگر ای مشک رسانی به حرم آبی چند .... می کند اصغر لب تشنه ما خوابی چند ...

حسین (ع) از یک سوی به سپاه کفر تاخت و عباس از سوی دیگر ... و در این میانه رمز دو برادر الله اکبر است که خبر می دهد هر یک به قلب دشمن زده اند ....

چه صحنه زیبایست خدای من ...

کلمات نیز از انعکاس آن عاجز است ...

حسین (ع) ندای الله اکبر سر می دهد و عباس (ع) ندای مولای خویش را با الله اکبر دیگر لبیک می گوید ... خدای من در این میانه زینب (س) چه ذکر بر لب دارد .... شاید با هر ذکر الله اکبر حسین (ع) زینب ذکر می گیرد الهم صلی علی محمد و آل محمد (ص) و با ذکر الله اکبر عباس (ع) زینب (س) ذکر می گیرد امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ....

خدای من در آن لحظات غیر از زینب (س) و اهل بیت پیامبر دیگر چه کسی می تواند مضطر باشد .... تا آن زمان که دیگر ندای الله اکبر حسین (ع) جواب نداشت .... بی گمان همه ملائک نیز همراه با زینب (س) دست به دعا برداشته و امن یجیب خواندند.... مگر نه اینکه حسین (ع) حجت حق بود بر روی زمین ... مگر نه اینکه زمین بدون حجت حتی لحظه ای موجودات را بر خویش تحمل نمی کند ... مگر نه اینکه  اینان خاندان آی تطهیر هستند و حسین (ع) نور چشم پیامبر (ص) و پیامبر (ص) حبیب خدا ...

مگر نه اینکه ...

چرا ؟ چه سری نهفته است که باید قامت حسین (ع) خم شود ... عباس (ع) مولای خویش را برادر خطاب کند .... زینب (س) پریشان شود.... عمود خیمه فرود آید ... کودکان از طلب آب پشیمان شوند ... و ....

براستی چرا دعای زینب (س) مستجاب نشد؟؟‌

پریشانم ... پریشان ....

الهم عجل لولیک الفرج

 

/ 0 نظر / 10 بازدید