طوفانی دیگر ...

آرام باش ای دل آرام باش ...

هنوز مانده تا مصیبت به اوج خود برسد آرام باش... شاید این بار حادثه همانند هر ساله تکرار نشود ... شاید این بار طفلی لب تشنه نماند ... شاید این بار گهواره خالی نماند شاید عمو برای آوردن آب به سوی علقمه نرود .... شاید این بار علی اکبر )ع) برای آخرین بار به سوی پدر باز نگردد ... شاید این بار نامه غریب مدینه گره از کار فرزندانش باز نکند شاید این بار ندای هل من ناصر الینصرنی پدر را لبیکی به گوش رسد ... شاید این بار ...شاید این بار عمه به اسیری نرود شاید خیمه ها آتش نگیرند ...

می دانم داغ کودکی که ندای هل من ناصر الینصرنی پدر را می شنود و لبیک می گوید چه داغ سنگینی است ...

آری می دانم خوب می دانم که همه این حوادث اتفاق خواهد افتاد و این همه تلاطم و آشوب را خوب درک می کنم ... می دان از چه رو آرام نداری ... م یدانم دلتنگ کدامین سرزمینی ... می دانم دوری از قطعه ای از بهشت چقدر برایت دشوار است می دانم اکنون و از پس این همه در چه تصوری به سر می بری ... می دانم ...

اصلا مگر نه اینکه تو گم شده بودی و منتظر تا کسی بیاید و دستت را بگیرد و بار دیگر به راه صحیح هدایتت کند پس چرا پیدا شدی و باز گشتی که اکنون این همه بی تابی می کنی همان بهتر که گم شده باقی بمانی و آرام ... شاید به این ترتیب راحت تر باشی ...

تو که این همه روز از این ماه سراسر غم را نبودی از چه رو بازگشتی ... این بار به معنای کدامین واژه گرفتار آمدی ... تو که یک سال ویک اربعین به دنبال قافله سالار عشق زینب (س) بودی و یک سال دیگر تا اربعین آن را با ندای یا رازق الطفل الصغیر ارباب در کنار جبل الرحمه سپری کردی و تازه برات آن هزینه کربلایی بود که هرگز قدم بر آن نگذاشتی یا شاید هم دعوت نامه ات هنوز امضا نشده و منتظری و چشم بر راه و غرق در اندیشه که اگر دعوت نشده ام پس چرا سله فرستاده اند و اگر دعوت شده ام چرا راهم نمی دهند... امسال که دیر تر از همیشه آمده ای تا اربعین هم که راهی نمانده می خواهی به کدامین سو بروی و چه کسی را واسطه قرار دهی نمی دانم ...

آرام باش ای دل آرام باش ....

امروز روز تاسوعاست ... ارباب بی کفن یک روز دیگر از دشمنان مهلت می خواهد تا با خدای خویش راز و نیاز کند و نماز بخواند  راستی در نماز این خاندان چه نهفته است که تیر از پای در در نماز بیرون می آورند و متوجه نمی شود ... مادر نماز را برای دوری جستن فحشا می داند و دوری جستن از تکبر .... برادر صبر خویش را در نماز به رخ همه تاریخ می کشد ... حسین (ع) در اوج خون به نماز می اندیشد و زینب (س) در اوج مصیبت و در اولین شب بزرگترین مصیبت تاریخ و ÷س از آن همه سختی به نماز شب می پردازد و البته حسین (ع) در آخرین سفارش خویش از خواهر می خواهد که در نماز شبش او را دعا کند!!!! چه رازی در این نماز نهفته .... نماز شب در کنار خیمه های نیم سوخته .... بدن های مجروح ... حجت خدا در بستر بیماری .... و کودکانی خسته و مصیبت دیده ... وای خدای من ... این زینب (س) کیست؟؟؟ نمی دانم !!!

برو ای دل برو ... نمان ... برو همان جا که تا کنون در آن گم شده بودی و سراغت را هم کسی نمی گرفت برو... برو که بد زمانی بازگشته ای ... مگر می شود در کنار اینقافله بود و نسوخت؟؟ مگر می شود مصیب را دید و دم نزد...

نه هیهات ...

برو و اگر توانستی باز گرد هنگامی که برای این اربعین خود نامی یافتی ...

الهم عجل لولیک الفرج

 

/ 0 نظر / 18 بازدید