ساقی عشق

سوز عطش که بالا گرفت نوبت جانبازی سقا شد...

و عباس (ع) به میدان رفت ...

به فرموده برادر یکی به جناج چپ لشکر رفت و دیگری به سوی راست...

و رمزشان تکبیر بود و یاد مادر ...

و ناگهان ارباب بی کفن تکبیر گفت و ساقی اما.... پاسخی نیامد ....

خدای من .... نکند مشک شرمنده شود یا آب .... شاید هم تیر اما .... اما عمود نه .... هرگز ...

امید ساقی به مشکش بود.... تو گویی آب مشک نیز آبروی ساقی است....

نمی دانم شاید اگر آ ب در مشک می ماند ساقی به خیمه باز می گشت... اما ساقی عشق بدون آب .... شرمت باد ای تیر شرمت باد ....

و تو ای  آب  تو که مهریه مادر سادات بودی تا همیشه تاریخ شرمنده ساقی خواهی ماند .... حال چه سود که روز و شب  پیکر ساقی را طواف کنی .. چه سود ..

دستی که علمدار بود علم را رها نمود و مشک را گرفت تا شاید لبان کودکی شش ماهه سیراب گردد اما افسوس  ....

تو گویی پیاله عشق نیز با فرق سقا شکست ... و گهواره خالی ماند با رفتن ساقی...

الهم عجل لولیک الفرج

/ 0 نظر / 16 بازدید